| صفحه اصلی | پست الکترونیک | آرشیو وبلاگ | |
|
تقصیر من نبود ، من به کمک باد و رازداری قاصدک اعتماد کرده بودم.
نوشته شده در پنجشنبه 12 آذر1388 ساعت 2:41 بعد از ظهر توسط آنا |
می نویسم: دوستش دارم و نمی دانم این "ش" به چه کسی برمی گردد. مردود می شوم.
نوشته شده در پنجشنبه 12 آذر1388 ساعت 2:26 بعد از ظهر توسط آنا |
عادت نداشتم سکوت کنم، عادتم دادند!
نوشته شده در شنبه 7 آذر1388 ساعت 4:2 بعد از ظهر توسط آنا |
خداوندا! از اینکه مرا خاکستر نشین چشم سفیدی ها و رو سیاهی هایم نکردی از تو سپاس گزارم.
نوشته شده در شنبه 7 آذر1388 ساعت 4:0 بعد از ظهر توسط آنا |
اصلا روی نگاه ها نباید مکث کرد. مکث کنی بهانه هایشان را پیدا می کنی. بهانه های صاحبان نگاه را. سرت را بینداز پایین و بگو می فهمم، می دانم. نگاه کردن مسئولیت دارد.
نوشته شده در شنبه 7 آذر1388 ساعت 3:58 بعد از ظهر توسط آنا |
می اندیشم کسی را که بودنش از نبودنش حداقل چندی فاصله دارد و نبودنش از بودنش بی نهایت!!!
نوشته شده در شنبه 7 آذر1388 ساعت 3:56 بعد از ظهر توسط آنا |
تو را هرگز نمی بخشم اگر به چشمانت نیاموخته باشی صداقت را
نوشته شده در شنبه 7 آذر1388 ساعت 3:54 بعد از ظهر توسط آنا |
من از تصور بیهودگی این همه دست و از تجسم بیگانگی این همه صورت می ترسم!
نوشته شده در شنبه 7 آذر1388 ساعت 3:52 بعد از ظهر توسط آنا |
یادت هست
من با چشمان تو اندوه آزادی هزار پرنده بی راه را گریسته بودم و تو نمی دانستی!
نوشته شده در شنبه 7 آذر1388 ساعت 2:12 بعد از ظهر توسط آنا |
شب قدر دعا کردم . خدایا چه زود دعامو مستجاب کردی.
نوشته شده در چهارشنبه 15 مهر1388 ساعت 9:10 قبل از ظهر توسط آنا |
چند وقته دارم فکر میکنم امشب از خدا چی بخوام !
نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388 ساعت 7:13 بعد از ظهر توسط آنا |
گفتن و نگفتن هردو مسئولیت دارند بنابراین باید سخن و سکوت به جا انتخاب شوند !
نوشته شده در پنجشنبه 5 شهریور1388 ساعت 5:15 بعد از ظهر توسط آنا |
بلاخره انتخاب رشته کردم رفت راحت شدم.
نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388 ساعت 10:29 قبل از ظهر توسط آنا |
مرگ
من که نمی فهمم چرا آدما وقتی یکی می میره اینقدر سرو صدا می کنن. فکر کنم به خاطر اینه که دلشون به حال خودشون می سوزه. من که اصلا گریه ام نمیگیره! حالا یا مشکل از منه یا از شماها. خب البته معلومه که من مشکل ندارم.
نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388 ساعت 10:12 قبل از ظهر توسط آنا |
ندا ...
نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388 ساعت 12:18 بعد از ظهر توسط آنا |
شمارش معکوس کنکور هم شروع شده .
نوشته شده در دوشنبه 1 تیر1388 ساعت 10:26 قبل از ظهر توسط آنا |
دیدار
هنوز هم بند کفشهایم را پروانه ای گره می زنم تا مسیر خانه ات !
نوشته شده در یکشنبه 17 خرداد1388 ساعت 8:58 قبل از ظهر توسط آنا |
وبم کم کم داره یک ساله میشه .
نوشته شده در جمعه 1 خرداد1388 ساعت 6:40 قبل از ظهر توسط آنا |
قنوت
یک روز پر از سکوت برمی گردی با دست پر از قنوت برمی گردی احساس من اینگونه به من می گوید هنگام بهار توت برمی گردی خدا کنه که واقعا یه روز ...
نوشته شده در پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 ساعت 8:9 قبل از ظهر توسط آنا |
شاید برای صدمین بار بود که سرت را به آرامی پایین آوردی و نزدیک گوشش گفتی دوستت دارم و با افتخار سرت را بالا کشیدی ، اما من که در چشمان او خیره شده بودم باز هم نتوانستم بگویم "کات"
نوشته شده در شنبه 26 اردیبهشت1388 ساعت 9:49 قبل از ظهر توسط آنا |
|
...
آرشیو وبلاگ
هفته دوم آذر 1388
لینک ها
king of lover |