| صفحه اصلی | پست الکترونیک | آرشیو وبلاگ | |
|
آدم یکیو دوست داره و دوست داره پیشش باشه ولی بدتر می زنه کارارو خراب میکنه و طرفشو ناراحت می کنه بدون این که قصدی داشته باشه . منو ببخش به خاطر این جور وقتا!!!
نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387 ساعت 9:14 قبل از ظهر توسط آنا |
خدای اطلسی ها با تو باشد.
نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387 ساعت 7:38 بعد از ظهر توسط آنا |
در عجبم از این مردم پست طایفه ی زنده کش مرده پرست تا هست می کشندش ز جفا تا مرد می برندش سر دست
نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387 ساعت 12:32 بعد از ظهر توسط آنا |
امروز کارنامه هامون رو می دن . واسم دعا کنین
نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387 ساعت 12:20 بعد از ظهر توسط آنا |
انتظار سخت است . فراموش کردن هم سخت است اما این که ندانی باید انتظار بکشی یا فراموش کنی از همه سخت تر است .
نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387 ساعت 8:57 قبل از ظهر توسط آنا |
سلام امروز تولد یکی از دوستامه . خیلی هم دوسش دارم امیر حسین جان تولدت مبارک .
نوشته شده در چهارشنبه 5 تیر1387 ساعت 8:52 قبل از ظهر توسط آنا |
گرچه من دیگر نمی بینم گل روی تو را خاطراتت را در این غم خانه مهمان می کنم
نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387 ساعت 10:11 قبل از ظهر توسط آنا |
روز مادر رو به تمام مادران عزیز ایرانی تبریک می گم . امیدوارم خوش باشین
نوشته شده در سه شنبه 4 تیر1387 ساعت 7:57 قبل از ظهر توسط آنا |
سه چیز در دنیا خیلی مهم است : اولی مهربان بودن دومی مهربان بودن و سومی مهربان بودن است. من باهاتون مهربون بودم ؟؟؟؟؟؟
نوشته شده در یکشنبه 2 تیر1387 ساعت 9:51 بعد از ظهر توسط آنا |
در این دنیا کسی محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست
نوشته شده در یکشنبه 2 تیر1387 ساعت 9:46 بعد از ظهر توسط آنا |
انسان پدیده ای غریب است . به فتح هیمالیا می رود... به کشف اقیانوس آرام دست می زند ... به ماه و مریخ سفر می کند... تنها یک سرزمین است که هرگز تلاش نمی کند آن را کشف کند . و آن دنیای درونی وجود خود اوست . ( اوشو / فیسوفی هندی)
نوشته شده در یکشنبه 2 تیر1387 ساعت 9:25 بعد از ظهر توسط آنا |
امشب خیلی دلم هوای دوستمو کرده . دوست دارم باهاش تماس بگیرم و حسابی باهاش صحبت کنم. ولی متاسفانه اوضاع خونمون جوریه که نمی تونم بهش زنگ بزنم البته فکر نکنم اونم الان بتونه باهام حرف بزنه . بلاخره هر کس شرایط خودشو داره . میدونین من در کل آدمی هستم که خیلی با کسی صمیمی نمیشم یا حداقل این صمیمیت از طرف من تو رابطهی دوستس وجود نداره . فقط با یه نفر خیلی راحتم که اونم دوستم آرزو . ولی الان چیزی حدود ۱۰۰۰ کیلومتر ازش دورم
نوشته شده در یکشنبه 2 تیر1387 ساعت 8:48 بعد از ظهر توسط آنا |
نوشتن شعر هم یه جور درد دل کردنه . آدم خیلی وقتا می تونه حرفای دلشو که نمیگه این جوری بیان کنه پشت هر انتظار حرفی هست وسکوتی که عریان خواهد ماند این آواز تخته سنگ ها بود وقتی سکوت کوهسار خدشه دار می شد
نوشته شده در یکشنبه 2 تیر1387 ساعت 5:11 بعد از ظهر توسط آنا |
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد / نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت / ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد/ گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش / و او یکریز و پی در پی دم گرم خویش را درآن بفشارد / وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد / بدین سان بشکند دائم / سکوت مرگبارم را
نوشته شده در یکشنبه 2 تیر1387 ساعت 5:0 بعد از ظهر توسط آنا |
سلام این جا یه دنیای مجازیه . یه دنیای بزرگ مجازی که تقریبا هیچ کس آدمو نمیشناسه . برای همین آدم می تونه خیلی از حرفایی رو که به کسی نمیگه این جا بزنه و درد دل کنه. اگه دوست داشته باشین و گوشی برای شنیدن ممنون میشم تو این راه همراهیم کنین.
نوشته شده در یکشنبه 2 تیر1387 ساعت 3:39 بعد از ظهر توسط آنا |
|
...
آرشیو وبلاگ
هفته سوم مهر 1388
لینک ها
king of lover |