| صفحه اصلی | پست الکترونیک | آرشیو وبلاگ | |
|
صفحه ای از دفتر خاطرات دکتر علی شریعتی
اگر ماندم تو آزادی می توانی هرچه بخواهی بکنی حتی فراموش! اما اگر مردم باید همیشه برایم بمانی زیرا وقتی زنده باشم می توانم به خاطر تو تحمل کنم و حتی "آن" را ! اگر زنده نبودم اگر مردم چگونه می توانم بر هرکاری که کنی صبر کنم؟ باید باشم که بتوانم ! بیرحمانه است که نه زندگی را داشته باشم و نه تو را ! فقط تا وقتی میتوانی به فداکاریم چشم داشته باشی که باشم! اگر نماندم برایم بمان و اگر بودم هرچه خواهی با من بکن! نمیدانم چرا در این لحظه که شب از نیمه گذشته است این اندیشه سر در دنبال من کرده است و از خوابم پرانده است و به اصرار وادارم میکند که : بنویس و فردا بگو ! تا رسیدی پیش از هر کلامی پیش از آنکه پیشش بنشینی و به سخن آغاز کنی از او عهد بگیر بگو تا تو را مطمئن کند که احتمال مرگ یا شبه مرگ.
نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1387 ساعت 11:51 قبل از ظهر توسط آنا |
اگر یک نفر ما را دوست داشت لازم نیست ما هم او را دوست داشته باشیم بلکه اگر ما هم یک نفر را دوست داشتیم دلیلی ندارد که حتما او هم ما را دوست داشته باشد. ولی دومی خیلی سخت تر است.
نوشته شده در یکشنبه 27 مرداد1387 ساعت 7:50 بعد از ظهر توسط آنا |
گناهکار را دوست بدار اما از گناه بیزار باش ...
نوشته شده در شنبه 26 مرداد1387 ساعت 2:53 بعد از ظهر توسط آنا |
دختر ها مثل سیب های روی درخت هستند. بهترین هایشان در بالاترین نقطه درخت قرار دارند. پسر ها نمی خواهند به بهترین ها برسند چون می ترسند سقوط کنند و زخمی بشوند، بنابراين به سیب های پوسیده ی روی زمین که خوب نیستند اما به دست آوردنشان آسان است اکتفا می کنند . سیب های بالای درخت فکر می کنند مشکل از آنهاست در حالی که آن ها فوق العاده اند. انها فقط باید منتظر آمدن پسری بمانند که انقدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بیاید.
نوشته شده در شنبه 26 مرداد1387 ساعت 1:39 بعد از ظهر توسط آنا |
تا حالا شده بین یه عده آدم باشین ولی احساس تنهایی کنین؟ برای من که خیلی پیش اومده. چندان جالب نیست. ترجیح میدم تو خلوت خودم تنها باشم تا در بین جمع آدما.
نوشته شده در شنبه 26 مرداد1387 ساعت 12:36 بعد از ظهر توسط آنا |
|
...
آرشیو وبلاگ
هفته دوم آذر 1388
لینک ها
king of lover |