تبليغاتX
قاصدک عشق
صفحه اصلی | پست الکترونیک | آرشیو وبلاگ

مبارک باشه .

شایدم برای خودم ...

نوشته شده در پنجشنبه 21 آذر1387 ساعت 6:21 بعد از ظهر  توسط آنا |  


زدم فریاد خدایا این چه رسمیست
رفیقان را جدا کردن هنر نیست
رفیقان قلب انسانند خدایا
بدون قلب چگونه می توان زیست

اگه حتی یه لحظه هم بفهمی من امشب چه حالی دارم بهت می گم آفرین !

نوشته شده در پنجشنبه 21 آذر1387 ساعت 5:47 بعد از ظهر  توسط آنا |  


بازی سرنوشت

زندگی مثل بازی شطرنج می مونه. یه طرفش تویی و طرف دیگرش سرنوشت تو ، تو خودت کمتر می فهمی که داری چه کار می کنی ولی وقتی که کسی کنار تو هست کاملا می فهمه تو داری چه کار می کنی.

نوشته شده در پنجشنبه 21 آذر1387 ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط آنا |  


اگه بی هوا کسی وارد زندگیت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! اگه بی محابا دل ها قبل از دست ها به هم گره خود ؛ بدون کار "خدا" بوده ! اگه گریه هات تو خنده غفلت دیگران شنیده نشد تا خرد نشی ؛ بون تنها محرمت "خدا" بوده ! حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهایی خفه ات کرده ؛ شک نکن تنها مرحمت "خداست" که از سر تواضع یه بهونه ساده واسه نوازشت گیر آورده .

اینو از وبلاگ یکی یدونه نوشتم .

نوشته شده در چهارشنبه 20 آذر1387 ساعت 2:47 قبل از ظهر  توسط آنا |  


و من امشب چه حالی دارم ! خواب نرفتم یعنی سعی کردم بخوابم ولی نشد .
خیلی سخته .....
فکر کنم تو الان تو خوابه نازی .
حس وحشتناکیه!

نوشته شده در چهارشنبه 20 آذر1387 ساعت 2:33 قبل از ظهر  توسط آنا |  


کاغذ ها ،
یکی یکی خیس می شوند
ترسی ندارم
حتی
پلیس هم بو نخواهد برد
این باران
از آسمان دیگری است !

نوشته شده در دوشنبه 18 آذر1387 ساعت 4:40 بعد از ظهر  توسط آنا |  


اگه واقعا فکر می کنی من آدم مغروری هستم و این غرور حتی تو قلبم هم ریشه دوونده باید بهت بگم که معلومه هنوز منو درست نشناختی!
افسوس ...

نوشته شده در دوشنبه 18 آذر1387 ساعت 3:57 بعد از ظهر  توسط آنا |  


بچه که بودی تا یه چیز خواستی چشمات می گرفت ، این دستات بودن که دراز می شدن به طرفش. به قول سهراب " دست فواره ی خواهش می شد . " یادته ؟
یه وقتایی هم دستت که به اون خواستنی می رسید یهو گر می گرفت. تموم جونت آتیش می شد و اشکات دیگه بند نمی اومدن. تو که نمی دونستی داغ یعنی چی ... هاج و واج می موندی که " چی شد آخه ؟! مگه من چی می خواستم ؟ "
چند بار دستت سوخت تا بفهمی که واسه هر چیز خواستنی ، دستاتو پیش نبری ... اینم یادته؟
اینارو گفتم تا بدونی که برای آدمای خواستنی که این روزا چشماتو پر می کنن ، دلتو همین جوری بی محابا پیش نبری ! نمی خوای که اونم بسوزه ... میخوای ؟!

نوشته شده در دوشنبه 18 آذر1387 ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط آنا |  


...
فکر کنم هیچی بهتر از این چندتا نقطه نمی تونه منو توصیف کنه !

 

 

آرشیو وبلاگ

هفته سوم مهر 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته اوّل خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387

 

 

لینک ها

king of lover
شاید این جمعه بیاید ... شاید
ستایش عشق
سایفو ... دیوانه ی دوست داشتنی
دارا پارسه
من و سرطان
موسسه خیریه بهنام دهش پور
ماجراهای یک دروغگوی خوش حافظه
دنیای من و بابام
درد و دلهای خرگوشک عاشق